تبليغاتX
به توکل نامش

به توکل نامش

به نام او که زیباست و زیبایی رادوست دارد

بسم الله و توکلت علی الله

حتم دارم کلماتش همه باران هستند
حرف هایش به دل انگیزی قرآن هستند
عطر هر گل چو مسیح از نفسش می بارد
چه شبی می شود آن شب که علم بردارد ...

اللهم ارني الطلعة الرشيده....
يا علي

ازهمگی التماس دعا

یا علی

یا مهدی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 13:56  توسط یک دوست ( هستی )  | 

باران ببار ...

به توکل نام زیبایش

سفره ی افطار

ساعت به وقت آمدنت دنگ می زند "یک، دو “به گونه ی خودت در زنگ می زند از پشت در شناسمت ای مهربان من در گوش من صدای تو آهنگ می زند من هم به روی ماه تو در باز می کنم با دیدن نـــگاه تو پرواز می کـنــــــــم چشمان تو سیاهی شب را سپید کرد شب را به نام خوب تو آغاز می کنم آقای من سلام "تفضّل" به خانه ات می گیرد این دلم ز پی هم بهانه ات بر دوش تو نشسته غباری ز خستگی بگذار بانویــت بتــــــکاند ز شانه ات ای نازنین که بر همه خوبان سر آمدی گویی ز شام تیره چو ماهی بر آمدی فالی زدم به حافظ شیرین سخن که گفت: "ای کـــــــــاج هر چه زودتر از در در آمدی" "از در در آمدی و من از خود به در شدم" عاشق بُدم به روی تو و بیشتر شدم مخمور جام عشق تو بودم تمام عمر جامی دگر زدی و دگر مست تر شدم این مست را به جرعه ای هشیار می کنی جانا بگو چه با دل بیــــــــمار می کنی؟ من روزه بوده ام ز سحر تا کنــــــــــون ولی این روزه را به عشق خود افطار می کنی سجاده باز و صوت اذان و کلام عشق قد قامت مؤذن و هر دم قیــــــــام عشق یادم نبود سفره ی افطار حاضر است نان و پنیر و سبزی و یک جرعه
جام عشق
باران
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 12:48  توسط یک دوست ( هستی )  | 

به نام الله

یا ثارالله

الهی رجب گذشت و ما از خود نگذشتیم!

الهی تو از ما بگذر..

سلام بر شعبان و اعیادش

سلام بر حسین و عباسش

 

سلام بر سجاد و سجودش

سلام بر علی اکبر و جوانیش

و سلام بر نیمه ی شعبان و ظهور مولودش..

..

قدم به ساحت جهان زدند بهر حفظ دین

سه هم قدم؛ سه هم قسم؛ سه هم سخن؛ سه هم نشین

سه هم سفر؛ سه هم هدف؛ سه هم نظر؛ سه بی قرین

سه دلربا؛ سه جان به کف؛ سه هم ندا؛ سه نازنین

یکی پدر؛ یکی پسر؛ یکی عموی مه جبین..

آغاز ماه شادی آل الله مبارک.. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 18:11  توسط یک دوست ( هستی )  | 

میزان نماز

به نام بلندت ای مهربان

یا علی


 
با آمدنت 
خورشيد طلوع مي كند 
و با رفتنت 
 غروب 
تو ميزان نماز روزانه اي!

     

يا علی گفتيم و عشق آغاز شد         

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 9:51  توسط یک دوست ( هستی )  | 

یا فاطمه (س)

روز ولادت حضرت فاطمه زهرا مبارک باد

 قائمیه : ولادت ام ابیها فاطمه زهرا (س) وامام خمینی (ره) روززن وروزمادربرهمگان مبارک باد


روز ولادت حضرت فاطمه الزهرا مبارک باد

 
 
یا علی


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 11:41  توسط یک دوست ( هستی ) 

دریا دریا آرامش

به نام آرام دل ها

یا علی

1. غریزه جنسی، قوی‏ترین غریزه انسانی است که زندگی انسانی را از نظر کمّی و کیفی مورد تأثیر و تأثّر قرار می‏دهد. این غریزه در کنار غریزه گرسنگی، بسترساز فرهنگ‏های انسانی در طول تاریخ شده و دین با ورود در این بستر، معنا بخش فرهنگ انسانی می‏شود؛ به همین دلیل در تاریخ ادیان کمتر دینی است که درباره مسئله جنسی سخن نگفته باشد.

۲. غریزه جنسی در یک چارچوب، مورد توجه ادیان قرار می‏گیرد و در چارچوب جهان‏بینی آن دین، جایگاه مسئله جنسی را با توجه به انسان‏شناسی خود، و جهان‏شناسی و اخلاقیات مبتنی بر آن، تشریح و تفسیر می‏کند که اغلب دائر مدار آن، انسان واسطه‏ای و متعالی دینی، مثل پیامبران و یا بنیان‏گزاران دین مثل بودا قرار می‏گیرد.

3. در غرب مسیحی قرون وسطی که انسان کامل مسیحی محور معرفت‏شناسی، جهان‏شناسی، انسان‏شناسی و سپس جامعه‏شناسی واقع شده بود، درباره مسئله جنسی، چه از بُعد انسان‏شناسی و چه جامعه‏شناسی، به همان میزان قضاوت می‏شد و چون انسان‏های کامل مسیحی، حضرت مسیح و حضرت مریم و حضرت یحیی(ع)، هر سه ازدواج نکرده، در مسیحیت دوری از عمل جنسی، یک شرط برای انسان کامل شمرده شد و کم کم ترک عمل جنسی به ترک کلی عمل جسمی کشانده می‏شود و در دوران قرون وسطی، انسان‏هایی اعم از زن و مرد، دور از شهرها در نقاط دور افتاده جنگل‏ها و کوه‏ها و بیابان زندگی می‏کردند که به دور از لذت‏های جسمی یک زندگی کاملاً مجردانه داشتند. پس حجاب در همین جهت قلمداد می‏شد؛ یعنی دوری از لذت‏های جسمانی بطور کامل.

4. با شروع رنسانس، تفسیری دیگر از انسان کامل ارائه شد که بر فرهنگ جنسی غرب به شدت اثر گذاشت؛ این تفسیر آن بود که چون خدا در جسم انسان (عیسی) تجلی یافته است، پس جسم انسان تقدس می‏یابد، به همین دلیل سعی در زیباشناسی جسم انسان است و با یک نوع آناتومی جسم انسان و بدست آوردن رگ، پی، ماهیچه، استخوان و... به ترسیم جسم‏های زیبا پرداخته شود که این مهم به وسیله «لئوناردو داوینچی» و «میکل آنژ» و «رافائل»، بر روی دیواره‏های کلیساهای روم و فلورانس انجام می‏شود. به طوری که جسم‏های برهنه و بسیار موزون و هماهنگ بر روی دیوارها ترسیم و یا در مجسمه‏ها تجسم می‏یابند. شرمگاه اناث حذف و ذکور بسیار کوچک ترسیم می‏شود تا گفته شود خود جسم مطمح نظر است، نه مسائل جنسی آن، ولی با همین ترسیم انسان برهنه، اولین قدم برهنگی در غرب، توسط نوعی تفسیر از انسان کامل رخ می‏دهد.

5. دو تفسیر حجابی و برهنگی از انسان کامل در غرب، با همان حالت تضادگونه در غرب ادامه یافت تا تفسیر یهودی دین مسیحیت در قالب پروتستانیزیم اتفاق افتاد و بر تفسیر برهنگی انسان کامل بصورت شدیدتر تأکید شده است و کفه به طرف برهنگی در جامعه غربی سنگینی کرد تا آنکه بر برهنگی انسان به شدت تأکید شد و این زمانی بود که انقلاب صنعتی رخ داد و ماشین به صحنه زندگی انسان‏ها آمد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 7:18  توسط یک دوست ( هستی )  | 

سرداب و ... می و مستی

با نام آرامبخش دل ها

یا علی

شراب ناب می خواهم از آن هایی که تلخی اش می رود و مستی اش می ماند!...

شراب ناب می خواهم از آن هایی که عطش می دهد و سیرابت نمی کند...از همان ها

که چشم و گوش و زبانت را می بندد...شراب ناب می خواهم...مگو که هنوز کوچکم!

...از پله ها که پایین می روی عطر می و مستی به زیرت می کشد...سرداب است که باشد!

سر می کشی نه به جرعه ای...نه به سبویی...که سر می کشی سراسیمه!...دلت فریاد

می کشد نمی شنوی!...دلت مویه می کند نمی فهمی!...این چه باده ایست که تورا به زیر

می کشد و پر پرواز می بندد و مخمورت می کند! ... مخمور !

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 9:35  توسط یک دوست ( هستی )  | 

فقط تو باشی ...

به نام او ...

باران باشد,

تو باشی,

و یک خیابان بی انتها...

آن وقت به دنیا می گویم:

....خداحافظ....

یا علی

یا مهدی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 19:34  توسط یک دوست ( هستی ) 

قلم به دست گرفتم که با خدا باشم

بسم الله الرحمن الرحیم

عمه ی سادات سلام علیک

روح مناجات  سلام علیک

یا علی

قلم به دست گرفتم که باخدا باشم

قلم به دست گرقتم که از شما باشم

قلم به دست گرفتم که از تو بنویسم

و با ثنای تو همدوش انبیا باشم

قلم به دست گرفتم در انزوای خودم

که غرقتان شوم و از خودم جدا باشم

قلم به دست گرفتم که با دوبال غزل

در آسمان تو پروا کنم رها باشم

قلم به دست گرفتم در ابتدا اما

نشد مسافرتان تا به انتها باشم

قلم ز دست من افتاد و دم زدم از عشق

کبوتری شدم و پر زدم به شهر دمشق

برای آمدنت لحظه بیقراری کرد

زمین دوباره خروشید و چشمه جاری کرد

فرشته روی زمین را به مقدمت می شست

ملک زمینة شب را ستاره کاری کرد

مدینه آمدنت را در انتظار نشست

و بهر دیدن تو ثانیه شماری کرد

طلوع اشک فشانت به مادر و پدرت

هوای خانه شان را کمی بهاری کرد

شروع ابری و بارانی تو و چشمت

مسیر آمدنت را بنفشه باری کرد

ولی تمام بهانست خوب میدانم

من از نگاه تو شوق حسین میخوانم

تو زینب آمدی و خواهر حسین شدی

تو زینت پدر و مادر حسین شدی

تو آمدی و من از خنده هات فهمیدم

که ناز کرده ای و دلبر حسین شدی

تو در کتاب خدا نه که بین مصحف عشق

نزول کرده ای و کوثر حسین شدی

رسیده ای و خداوند کرده مبعوثت

که بعد واقعه پیغمبر حسین شدی

تمام کوفه به  هم ریخت تا لبت واشد

چو خطبه خوان شدی و حیدر حسین شدی

اگرچه بانویی اما علیِ کراری

فقط به دست خودت ذوالفقار کم داری

کدام واژه رسد بر مقام تقدیرت

کدام شعر و غزل می کنند تصویرت

به فهم و درک مقامت عقول کل بشر

هنوز هم که هنوزست مانده درگیرت مفسران همه انگشت بر دهان هستند

زآیه ای که شنیدی و طرز تفسیرت

حدیث چشم تو دیده به دیده می چرخد

و اشک ها همه مأمور امر تکثیرت

بدان که بعد علمدار تو علمداری

فدای دست تو و شانه علمگیرت

تو در اسارتی اما جلیله ای زینب

به حق حق که تو الحق عقیله ای زینب

تویی انیس غم و غم مجانبت بانو

که اشک و غصه شده قوت غالبت بانو

چه باشکوه به صحرا رسیدی اما بعد

کسی نماند که باشد مراقبت بانو

از آنطرف که بلا پشت هر بلا دیدی

ولی به عرش رسیده مراتبت بانو

به دستخط خودت حک شده به دفتر غم

تمام آنچه که دیدی ، مصائبت بانو

ز دست می دهد ایوب عنان صبرش را

فقط ز خواندن قدری مطالبت بانو

اگرچه قد رشیدت خمید بی بی جان

کسی شکست شما را ندید بی بی جان

توان بده بپرم در هوای دستانت

توان بده که شوم غمسُرای دستانت

بگو از آنچه که حس کرد دست حیدریت

بگو که شعر بگویم برای دستانت

از آن امام بدون سپاه عاشورا

که بود ملتمس یک دعای دستانت

از آن طناب ضخیم پراز گل سرخی

که داشت شرح غم ماجرای دستانت

از آن سه ساله پیر پر از کبودیها

که گیسویش شده بود آشنای دستانت

من از نسیم دو دست تو یاس می بویم

به ذات فاطمی تو سپاس می گویم

محمد بیابانی

  

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 9:34  توسط یک دوست ( هستی )  | 

بوی بهار می دهم

به نام خالق باران

در باران

بوی بهار می دهم

بوی شکفتن

بوی اولين روز حيات

غريبه نيستم ميان آدم ها

باران از عشق می گوید

و عشق مرا

به دورها مي برد

به کودکیم

به معصومیتم

به دیوارهای کاه گلی روستا

و سر سبزی علفزاران

باران كه مي بارد

دنیا مهربان تر می شود

دست ها یکدیگر را تنگ تر مي فشارند

پرستوها شاعر مي شوند

در باران

نرگس ها قیام می کنند

سبزه ها مي رقصند

و دل غرق در محبت می شود

از باران که می گویم

دل زير تمنايش خيس مي شود

و چشمانم روشن تر

آسمان آبی تر

آفتاب زيبا تر

یا علی

 Anhdepblog.com 

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 12:49  توسط یک دوست ( هستی )  |