به نام او که زیباست و زیبایی رادوست دارد
حتم دارم کلماتش همه باران هستند
حرف هایش به دل انگیزی قرآن هستند
عطر هر گل چو مسیح از نفسش می بارد
چه شبی می شود آن شب که علم بردارد ...
اللهم ارني الطلعة الرشيده....
يا علي
.gif)
ازهمگی التماس دعا
یا علی
یا مهدی
حتم دارم کلماتش همه باران هستند
حرف هایش به دل انگیزی قرآن هستند
عطر هر گل چو مسیح از نفسش می بارد
چه شبی می شود آن شب که علم بردارد ...
اللهم ارني الطلعة الرشيده....
يا علي
.gif)
ازهمگی التماس دعا
یا علی
یا مهدی
یا ثارالله
الهی رجب گذشت و ما از خود نگذشتیم!
الهی تو از ما بگذر..
سلام بر شعبان و اعیادش
سلام بر حسین و عباسش

سلام بر سجاد و سجودش
سلام بر علی اکبر و جوانیش
و سلام بر نیمه ی شعبان و ظهور مولودش..
..
قدم به ساحت جهان زدند بهر حفظ دین
سه هم قدم؛ سه هم قسم؛ سه هم سخن؛ سه هم نشین
سه هم سفر؛ سه هم هدف؛ سه هم نظر؛ سه بی قرین
سه دلربا؛ سه جان به کف؛ سه هم ندا؛ سه نازنین
یکی پدر؛ یکی پسر؛ یکی عموی مه جبین..
آغاز ماه شادی آل الله مبارک..
یا علی
با آمدنت
خورشيد طلوع مي كند
و با رفتنت
غروب
تو ميزان نماز روزانه اي!
يا علی گفتيم و عشق آغاز شد


| یا علی |
یا علی
1. غریزه جنسی، قویترین غریزه انسانی است که زندگی انسانی را از نظر کمّی و کیفی مورد تأثیر و تأثّر قرار میدهد. این غریزه در کنار غریزه گرسنگی، بسترساز فرهنگهای انسانی در طول تاریخ شده و دین با ورود در این بستر، معنا بخش فرهنگ انسانی میشود؛ به همین دلیل در تاریخ ادیان کمتر دینی است که درباره مسئله جنسی سخن نگفته باشد.
۲. غریزه جنسی در یک چارچوب، مورد توجه ادیان قرار میگیرد و در چارچوب جهانبینی آن دین، جایگاه مسئله جنسی را با توجه به انسانشناسی خود، و جهانشناسی و اخلاقیات مبتنی بر آن، تشریح و تفسیر میکند که اغلب دائر مدار آن، انسان واسطهای و متعالی دینی، مثل پیامبران و یا بنیانگزاران دین مثل بودا قرار میگیرد.
3. در غرب مسیحی قرون وسطی که انسان کامل مسیحی محور معرفتشناسی، جهانشناسی، انسانشناسی و سپس جامعهشناسی واقع شده بود، درباره مسئله جنسی، چه از بُعد انسانشناسی و چه جامعهشناسی، به همان میزان قضاوت میشد و چون انسانهای کامل مسیحی، حضرت مسیح و حضرت مریم و حضرت یحیی(ع)، هر سه ازدواج نکرده، در مسیحیت دوری از عمل جنسی، یک شرط برای انسان کامل شمرده شد و کم کم ترک عمل جنسی به ترک کلی عمل جسمی کشانده میشود و در دوران قرون وسطی، انسانهایی اعم از زن و مرد، دور از شهرها در نقاط دور افتاده جنگلها و کوهها و بیابان زندگی میکردند که به دور از لذتهای جسمی یک زندگی کاملاً مجردانه داشتند. پس حجاب در همین جهت قلمداد میشد؛ یعنی دوری از لذتهای جسمانی بطور کامل.
4. با شروع رنسانس، تفسیری دیگر از انسان کامل ارائه شد که بر فرهنگ جنسی غرب به شدت اثر گذاشت؛ این تفسیر آن بود که چون خدا در جسم انسان (عیسی) تجلی یافته است، پس جسم انسان تقدس مییابد، به همین دلیل سعی در زیباشناسی جسم انسان است و با یک نوع آناتومی جسم انسان و بدست آوردن رگ، پی، ماهیچه، استخوان و... به ترسیم جسمهای زیبا پرداخته شود که این مهم به وسیله «لئوناردو داوینچی» و «میکل آنژ» و «رافائل»، بر روی دیوارههای کلیساهای روم و فلورانس انجام میشود. به طوری که جسمهای برهنه و بسیار موزون و هماهنگ بر روی دیوارها ترسیم و یا در مجسمهها تجسم مییابند. شرمگاه اناث حذف و ذکور بسیار کوچک ترسیم میشود تا گفته شود خود جسم مطمح نظر است، نه مسائل جنسی آن، ولی با همین ترسیم انسان برهنه، اولین قدم برهنگی در غرب، توسط نوعی تفسیر از انسان کامل رخ میدهد.
5. دو تفسیر حجابی و برهنگی از انسان کامل در غرب، با همان حالت تضادگونه در غرب ادامه یافت تا تفسیر یهودی دین مسیحیت در قالب پروتستانیزیم اتفاق افتاد و بر تفسیر برهنگی انسان کامل بصورت شدیدتر تأکید شده است و کفه به طرف برهنگی در جامعه غربی سنگینی کرد تا آنکه بر برهنگی انسان به شدت تأکید شد و این زمانی بود که انقلاب صنعتی رخ داد و ماشین به صحنه زندگی انسانها آمد.
یا علی
شراب ناب می خواهم از آن هایی که تلخی اش می رود و مستی اش می ماند!...
شراب ناب می خواهم از آن هایی که عطش می دهد و سیرابت نمی کند...از همان ها
که چشم و گوش و زبانت را می بندد...شراب ناب می خواهم...مگو که هنوز کوچکم!
...از پله ها که پایین می روی عطر می و مستی به زیرت می کشد...سرداب است که باشد!
سر می کشی نه به جرعه ای...نه به سبویی...که سر می کشی سراسیمه!...دلت فریاد
می کشد نمی شنوی!...دلت مویه می کند نمی فهمی!...این چه باده ایست که تورا به زیر
می کشد و پر پرواز می بندد و مخمورت می کند! ... مخمور !

باران باشد,
تو باشی,
و یک خیابان بی انتها...
آن وقت به دنیا می گویم:
....خداحافظ....
یا علی
یا مهدی
عمه ی سادات سلام علیک
روح مناجات سلام علیک
یا علی
قلم به دست گرفتم که باخدا باشم
قلم به دست گرقتم که از شما باشم
قلم به دست گرفتم که از تو بنویسم
و با ثنای تو همدوش انبیا باشم
قلم به دست گرفتم در انزوای خودم
که غرقتان شوم و از خودم جدا باشم
قلم به دست گرفتم که با دوبال غزل
در آسمان تو پروا کنم رها باشم
قلم به دست گرفتم در ابتدا اما
نشد مسافرتان تا به انتها باشم
قلم ز دست من افتاد و دم زدم از عشق
کبوتری شدم و پر زدم به شهر دمشق
برای آمدنت لحظه بیقراری کرد
زمین دوباره خروشید و چشمه جاری کرد
فرشته روی زمین را به مقدمت می شست
ملک زمینة شب را ستاره کاری کرد
مدینه آمدنت را در انتظار نشست
و بهر دیدن تو ثانیه شماری کرد
طلوع اشک فشانت به مادر و پدرت
هوای خانه شان را کمی بهاری کرد
شروع ابری و بارانی تو و چشمت
مسیر آمدنت را بنفشه باری کرد
ولی تمام بهانست خوب میدانم
من از نگاه تو شوق حسین میخوانم
تو زینب آمدی و خواهر حسین شدی
تو زینت پدر و مادر حسین شدی
تو آمدی و من از خنده هات فهمیدم
که ناز کرده ای و دلبر حسین شدی
تو در کتاب خدا نه که بین مصحف عشق
نزول کرده ای و کوثر حسین شدی
رسیده ای و خداوند کرده مبعوثت
که بعد واقعه پیغمبر حسین شدی
تمام کوفه به هم ریخت تا لبت واشد
چو خطبه خوان شدی و حیدر حسین شدی
اگرچه بانویی اما علیِ کراری
فقط به دست خودت ذوالفقار کم داری
کدام واژه رسد بر مقام تقدیرت
کدام شعر و غزل می کنند تصویرت
به فهم و درک مقامت عقول کل بشر
هنوز هم که هنوزست مانده درگیرت مفسران همه انگشت بر دهان هستند
زآیه ای که شنیدی و طرز تفسیرت
حدیث چشم تو دیده به دیده می چرخد
و اشک ها همه مأمور امر تکثیرت
بدان که بعد علمدار تو علمداری
فدای دست تو و شانه علمگیرت
تو در اسارتی اما جلیله ای زینب
به حق حق که تو الحق عقیله ای زینب
تویی انیس غم و غم مجانبت بانو
که اشک و غصه شده قوت غالبت بانو
چه باشکوه به صحرا رسیدی اما بعد
کسی نماند که باشد مراقبت بانو
از آنطرف که بلا پشت هر بلا دیدی
ولی به عرش رسیده مراتبت بانو
به دستخط خودت حک شده به دفتر غم
تمام آنچه که دیدی ، مصائبت بانو
ز دست می دهد ایوب عنان صبرش را
فقط ز خواندن قدری مطالبت بانو
اگرچه قد رشیدت خمید بی بی جان
کسی شکست شما را ندید بی بی جان
توان بده بپرم در هوای دستانت
توان بده که شوم غمسُرای دستانت
بگو از آنچه که حس کرد دست حیدریت
بگو که شعر بگویم برای دستانت
از آن امام بدون سپاه عاشورا
که بود ملتمس یک دعای دستانت
از آن طناب ضخیم پراز گل سرخی
که داشت شرح غم ماجرای دستانت
از آن سه ساله پیر پر از کبودیها
که گیسویش شده بود آشنای دستانت
من از نسیم دو دست تو یاس می بویم
به ذات فاطمی تو سپاس می گویم
محمد بیابانی

در باران
بوی بهار می دهم
بوی شکفتن
بوی اولين روز حيات
غريبه نيستم ميان آدم ها
باران از عشق می گوید
و عشق مرا
به دورها مي برد
به کودکیم
به معصومیتم
به دیوارهای کاه گلی روستا
و سر سبزی علفزاران
باران كه مي بارد
دنیا مهربان تر می شود
دست ها یکدیگر را تنگ تر مي فشارند
پرستوها شاعر مي شوند
در باران
نرگس ها قیام می کنند
سبزه ها مي رقصند
و دل غرق در محبت می شود
از باران که می گویم
دل زير تمنايش خيس مي شود
و چشمانم روشن تر
آسمان آبی تر
آفتاب زيبا تر
یا علی